خانهمقالات ← واکاوی آسیب‌های فرهنگی خانواده (۱)...
⏱ زمان مطالعه: ۴ دقیقه

واکاوی آسیب‌های فرهنگی خانواده (۱)

عبدالباقی دارات
عبدالباقی دارات
واکاوی آسیب‌های فرهنگی خانواده (۱)

در نخستین بخش از مجموعه «واکاوی آسیب‌های فرهنگی خانواده»، ریشه‌های برخی بحران‌های پنهان در خانواده، از خودکشی تا فرسایش روابط زناشویی، با نگاهی به واقعیت‌های فرهنگی جامعه بندرکنگ بررسی می‌شود

از خودکشی آغاز کردیم و آن را با بررسی حقوق پایمال‌شده زنان در جامعه مردسالار، که یکی از عوامل خودکشی دختران و زنان است، پی گرفتیم. راستش این است که فرهنگ انسانی در جامعه ما، بی‌مهری نسبت به زنان را برنمی‌تابد؛ اما همان‌گونه که می‌بینیم، در همان اندک موارد نیز رویدادهایی تلخ و ناگوار رخ می‌دهد که خودکشی، آشکارترین و هولناک‌ترین نماد آن است.

این نوشته که با تلاش «سیمای کنگ» همرسانی می‌شود، برای فهم بهتر آنچه در زیر پوست شهرمان می‌گذرد، نیازمند نگاهی انتقادی و گفت‌وگوهایی چالشی میان دیدگاه‌های گوناگون در جامعه است. نباید از نظر دور داشت که هرگونه خاموشی‌گزینی و بی‌تفاوتی، با این اندیشه که «به من چه، ولش کن بابا»، فردایی که دیگر دیر شده است، گریبان جامعه را خواهد گرفت.

در ژرف‌ترین لایه‌های خوداندیشی اخلاقی و روان‌شناختی در خانواده، دشوارترین پرسش‌های انسانی نه در رویارویی میان «خوب» و «بد»، بلکه در رویارویی میان دو برداشت از زندگی و بردباری شکل می‌گیرند؛ آنجا که از یک سو پایبندی به پیمان زناشویی قرار دارد و از سوی دیگر، پاسخگویی به زیستنِ ریشه‌دار و وفادار ماندن به واقعیت دگرگون‌شده امروزِ خویش.

چنین پیشامدهایی را نمی‌توان با پاسخ‌های ساده و داوری‌های شتاب‌زده سامان داد. این نوشته تلاشی است برای جست‌وجوی راهکاری اخلاقی و گره‌گشا برای پایداری پیوندهای زناشویی که به چنین ناسازگاری‌هایی رسیده‌اند؛ راهی که نه به پیمان‌شکنی و فریب بینجامد و نه به تداوم زندگی‌ای تهی از مهر و محبت.

در نظر بگیریم زن و شوهری را که، چه‌بسا دارای فرزند نیز هستند و پس از چندین سال زندگی در کنار یکدیگر، یکی از آن دو یا هر دو، در میانسالی به این نتیجه می‌رسند که انتخابی که در جوانی، شاید بر پایه فشار خانواده، شناخت اندک یا شور جوانی شکل گرفته است، دیگر پاسخگوی نیازهای روحی و فکری امروز آنان نیست. پیشینیان در شهر ما می‌گفتند: «عشق پیری گر بجنبد، سر به رسوایی کشد.»

اگر از نگاه جامعه شهر خودمان بخواهیم راه‌حلی برای چنین وضعیتی پیشنهاد دهیم، بیشتر با یکی از این دو پاسخ ساده و ناسازگار روبه‌رو خواهیم شد: گروهی خواهند گفت خانواده را باید به هر قیمت حفظ کرد، حتی به بهای فرسودگی روانی و تهی شدن زندگی از دلدادگی و دلبستگی؛ و گروهی دیگر، خواست فردی را معیار نهایی قرار داده و جدایی را تنها راه چاره خواهند دانست.

اما واقعیت زندگی انسانی پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن را در چنین دوگانه‌سازی‌های ساده‌ای خلاصه کرد. درست در همین‌جاست که پایبندی اخلاقی به زندگی زناشویی معنا پیدا می‌کند؛ جایی که انسان نه باید خود را به پای خانواده قربانی کند و نه به نام آزادی فردی، مسئولیت خویش در برابر پیمان خانوادگی را نادیده بگیرد.

به نظر می‌رسد این پیشامدها پدیده‌ای غیرعادی نیستند. بسیاری از انسان‌ها، به‌ویژه در جوامع سنتی مانند شهر ما، پیش از آنکه به شناختی ژرف از خود، نظام ارزشی و نیازهای بنیادین خویش دست یابند، وارد پیوند زناشویی می‌شوند؛ پیوندی که گاه بیش از آنکه بر خردورزی استوار باشد، بر هیجان، فشارهای خانوادگی یا عرف اجتماعی تکیه دارد.

در ادامه زندگی، هم‌زمان با افزایش خودآگاهی و بازاندیشی در معنای زندگی، پرسش‌های تازه‌ای سر برمی‌آورند؛ پرسش‌هایی درباره خشنودی، همدلی، دلدادگی، آرزوها، امیدهای دوسویه و آزادگی.


راستش این است که احساس ناهمسویی در میانسالی، لزوماً به معنای نادرست بودن پیوند زناشویی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از فرایند طبیعی رشد و دگرگونی فکری انسان در گذر زمان باشد؛ فرایندی که گاه نیازمند بازسازی رابطه و بازتعریف آن است.

با این حال، این واقعیت را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که همه توان بازسازی ندارند. پاره‌ای از پیوندها، با وجود همه تلاش‌ها برای تداوم همزیستی، فرسوده و تهی از صمیمیت و همدلی شده‌اند. در چنین وضعیتی، دشواری تنها نبود دلدادگی نیست، بلکه گونه‌ای تهی شدن آرام‌آرام زندگی از گفت‌وگو، همدلی و وابستگی دوسویه است. در چنین حال و هوایی، هرچند زن و شوهر در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، اما جهان‌های روانی آنان از هم فاصله گرفته است.


ادامه دارد

مطالب مرتبط