چند روز پیش نوشتهای به قلم شیرین نظری، از رهبران سازمان دموکراتیک زنان افغانستان، خواندم. دریغم آمد آن را با کنشگران، هرچند اندکشمار، پویشهای اجتماعی شهرم، بهویژه بانوان، در میان نگذارم.
بانو شیرین نظری در نوشته خود میپرسد:
چه عواملی موجب شدهاند تا زنان به جایگاه دوم رانده شوند؟
او تأکید میکند:
«شواهد باستانشناختی و مطالعات انسانشناسی نشان میدهد که این وضعیت نه همیشگی بوده و نه ریشهای صرفاً زیستی داشته است.»
وی میگوید انسانهای نخستین، زندگی گروهی داشتند و معاش خود را عمدتاً از راه شکار و گردآوری خوراک تأمین میکردند. در این جوامع، اگرچه گونهای تقسیم کار بر اساس جنسیت وجود داشت، اما زمینهای برای بهرهکشی اقتصادی به معنای امروزی آن وجود نداشت و از این رو، زنان از جایگاهی نسبتاً برابر با مردان برخوردار بودند.
به باور وی، دگرگونی در مناسبات میان زنان و مردان با پیدایش کشاورزی، انباشت مازاد تولید و یکجانشینی آغاز شد. شکلگیری مالکیت خصوصی، گسترش نهاد ارث و تمرکز بیشتر ثروت در دست مردان، بهتدریج مناسبات اجتماعی را دگرگون کرد.
کار کشاورزی توان زیادی میطلبید و انجام بخشهایی از آن، بهویژه در شرایط آن روزگار، برای زنان دشوارتر بود. مردان نیز با دفاع از زمینهای کشاورزی و سپس دستاندازی به زمینهای پیرامون و گسترش قلمرو، نقش اقتصادی و نظامی پررنگتری پیدا کردند. این وضعیت به آنان امکان داد در میدان سیاست و در دسترسی به منابع نیز از زنان پیشی بگیرند.
این عوامل در گذر زمان سبب شد زنان و فرزندان، در بسیاری از جوامع، بخشی از دارایی مردان تلقی شوند. در نتیجه، کنترل باروری، ازدواج، رفتوآمد و حضور اجتماعی و حتی بدن زنان، در بسیاری از جوامع به بخشی از سازوکارهای حفظ مالکیت و قدرت مردان تبدیل شد.
این روند، همراه با عوامل فرهنگی، مذهبی، حقوقی و سیاسی، به شکلگیری و نهادینهشدن ساختارهای مردسالارانه انجامید.
بانو نظری در پایان این بخش مینویسد:
«جایگاه فرودست زنان را نمیتوان نتیجه تفاوتهای طبیعی یا زیستی دانست، بلکه باید آن را دستاورد یک فرایند تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیچیده دانست که در زمانها و مناطق مختلف، شدت و شکل متفاوتی داشته است.»
او بر این باور است که فرهنگ، در کنار اقتصاد، سیاست و دین، یکی از مهمترین عرصههایی بوده است که نابرابریهای جنسیتی در آن بازتولید و طبیعی جلوه داده شدهاند.
یکی از سازوکارهای مهم این فرایند، شکلگیری دوگانگیهای فرهنگی بوده است؛ دوگانگیهایی که در بسیاری از سنتهای فلسفی و فرهنگی، ویژگیهایی مانند عقلانیت، اقتدار، استقلال و مدیریت را بیشتر به مردان و ویژگیهایی مانند احساس، عاطفه، مراقبت و پیوند با طبیعت را بیشتر به زنان نسبت میدادند.
مسئله اصلی، خودِ این تفاوتها نبود؛ بلکه ارزشگذاری نابرابر بر آنها بود؛ بهگونهای که عقل بر احساس، فرهنگ بر طبیعت و عرصه عمومی بر عرصه خصوصی برتری داده شد و در نتیجه، نقشهای مردانه نیز از منزلت اجتماعی بیشتری برخوردار شدند.
این الگوهای فکری بهتدریج در زبان، ادبیات، آموزش، ضربالمثلها، روایتهای عامیانه و حتی شیوههای تربیتی بازتاب یافتند و به بخشی از ذهنیت جمعی جوامع تبدیل شدند.
هنگامی که چنین کلیشههایی نسلبهنسل تکرار شوند، نابرابری دیگر بهعنوان پدیدهای تاریخی و اجتماعی دیده نمیشود، بلکه بهصورت امری طبیعی و بدیهی جلوه میکند.
عامل مهم دیگر، پیوند خوردن مفهوم «ناموس» و «شرف» خانواده با رفتار و بهویژه رفتار جنسی زنان در بسیاری از جوامع پدرسالار بوده است.
در چنین چارچوبی، حیثیت خانواده و حتی منزلت اجتماعی مردان، تا حد زیادی به رفتار زنان وابسته دانسته میشد. چنین نگرشی زمینه را برای اعمال محدودیتهایی در زمینه پوشش، تحرک اجتماعی، انتخاب همسر، آموزش، اشتغال و دیگر جنبههای زندگی زنان فراهم کرد و کنترل بر زنان را بهعنوان وظیفهای اخلاقی یا اجتماعی برای مردان توجیه نمود.
اما به باور بانو نظری، این الگوها در همه فرهنگها و در همه دورههای تاریخی یکسان نبودهاند. مفهوم شرف، برداشت از نقش زنان و مردان و شیوه سازماندهی خانواده، در مناطق و دورههای مختلف شکلهای گوناگونی به خود گرفته است.
بنابراین، کلیشههای جنسیتی را باید دستاورد یک فرایند تاریخی و فرهنگی دانست، نه ویژگیهایی ذاتی و تغییرناپذیر در زنان و مردان.
سخن پایانی این بخش
اگر این نگاه را بپذیریم، پرسش آغازین نوشته اهمیت بیشتری پیدا میکند:
چرا بارِ نگهداری آبرو و شرم خانواده، بیش از آنکه بر دوش همه اعضای خانواده و جامعه باشد، بر دوش زنان گذاشته شده است؟
شاید لازم باشد پیش از آنکه از «ناموس»، «آبرو» و «شرف» سخن بگوییم، از خود بپرسیم که چه کسی و بر پایه کدام معیار تاریخی و فرهنگی، این مفاهیم را تعریف کرده و چرا مسئولیت پاسداری از آنها تا این اندازه نابرابر میان زن و مرد تقسیم شده است؟
این پرسش، نه تنها درباره زنان، بلکه درباره نوع نگاه ما به انسان، خانواده، آزادی، مسئولیت و کرامت انسانی است.