بانو شیرین نظری بر این باور است که یکی از سازوکارهای مهم بازتولید نابرابری جنسیتی، تقسیم کار میان زنان و مردان و جدایی میان عرصه عمومی و عرصه خصوصی بوده است.
واقعیت این است که این تقسیم کار ناعادلانه در همه جوامع، یکسان و به یک اندازه نبوده است. ایستادگی زنان، سیاستهای حکمرانان، جنگها، تجارت و انباشت ثروت، مالکیت بر منابع و دستاوردها، آموزش و توانمندی مردان در به کرسی نشاندن خواستههای خود از طریق برتری جسمی و، از همه مهمتر، دستاویز قرار دادن باورهای دینی و ترس از عذاب در جهان دیگر، همگی در شکلگیری و تثبیت سیاستهای مردسالارانه تأثیر داشتهاند.
در همین رابطه، مسئولیت انجام کارهای خانه، نگهداری از کودکان و سالمندان و بسیاری از امور روزمره، از پختوپز و نظافت خانه گرفته تا تربیت کودکان و دیگر وظایف، عمدتاً بر دوش زنان گذاشته شد؛ کارهایی سنگین و طاقتفرسا که در بسیاری از موارد هیچ ارزش اقتصادی و دستمزدی برای آنها در نظر گرفته نمیشد و عملاً به نوعی کار بیمزد و بیگاری تبدیل میشد.
شوربختانه، این ساختار در بسیاری از جوامع با راهبندها و محدودیتهای دیگری نیز همراه شد؛ محدودیتهایی در زمینه ارث، آموزش، مشارکت سیاسی، اشتغال با حقوق برابر با مردان، مالکیت، انتخاب نمایندگان و حضور مستقل در عرصه عمومی و مواردی از این دست.
این محدودیتها، دسترسی زنان به خودایستایی اقتصادی، حضور در عرصههای عمومی و مشارکت در فرآیندهای تصمیمگیری را بهشدت کاهش داد. پیامد چنین نابرابریهایی نیز کاهش هرچه بیشتر موقعیت اجتماعی زنان و تداوم چرخهای بود که بیعدالتی و وابستگی را نسلبهنسل بازتولید میکرد.
آیا مردسالاری از زنان توانمند هراس دارد؟
بانو شیرین نظری میپرسد:
«آیا مردسالاری از توانایی، استقلال (خودایستایی) و نقشآفرینی زنان هراس دارد، یا این هراس ناشی از به چالش کشیده شدن ساختارهای سنتی قدرت است؟»
و خود در پاسخ میگوید:
«به نظر من، مسئله را نباید صرفاً به «ترس مردان از زنان» تقلیل داد. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ و بازتولید ساختارهای قدرت است. مردسالاری یک نظام اجتماعی و تاریخی است که در آن، امتیازات، منابع و اقتدار بهطور نامتناسب در اختیار مردان قرار گرفته و این نظام، مانند هر ساختار قدرت دیگری، در برابر تغییر مقاومت میکند.
از این منظر، استقلال اقتصادی، فکری، حقوقی و اجتماعی زنان صرفاً به معنای افزایش آزادیهای فردی آنان نیست؛ بلکه توازن قدرت را نیز دگرگون میکند. هرچه زنان به آموزش، درآمد، مالکیت، تصمیمگیری و مشارکت سیاسی بیشتری دست یابند، وابستگی آنان به ساختارهای سنتی کاهش مییابد و به همان نسبت، توانایی این ساختارها برای اعمال کنترل نیز محدودتر میشود.»
خانم شیرین نظری همچنین مینویسد:
«اگر گاهی از «هراس مردسالاری از زنان توانمند» سخن گفته میشود، مقصود ترس روانشناختی افراد نیست، بلکه مقاومت یک نظام قدرت در برابر از دست دادن امتیازها و انحصار تاریخی خود است. همانگونه که هر نظام مبتنی بر نابرابری، در برابر برابری مقاومت میکند، مردسالاری نیز استقلال زنان را به منزله به چالش کشیده شدن بنیانهای خود تلقی میکند.»
او در ادامه مینویسد:
«اگر بخواهیم این موضوع را دقیقتر تحلیل کنیم، میتوان آن را در دو سطح بررسی کرد: نخست، سطح روانشناختی و فرهنگی که به نگرشها، هویتها و کلیشههای جنسیتی مربوط میشود؛ دوم، سطح ساختاری که به قوانین، نهادها، اقتصاد، سیاست، خانواده و سازوکارهای توزیع قدرت مربوط است. هرچند این دو سطح بر یکدیگر تأثیر میگذارند، اما از منظر جامعهشناختی، عامل تعیینکنندهتر، ساختارهای قدرت و سازوکارهای بازتولید آنهاست.»
راهی دشوار برای تغییر
بدینگونه، نظام پدرسالار، یا همان مردسالار، توانسته است با دور نگه داشتن زنان از دسترسی آزادانه و مستقل به حوزههای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و آموزش برابر و با تکیه بر کهنآیینها، سنتها و باورهای بهجامانده از نیاکان، هزینه هرگونه مبارزه زنان علیه سیاستهای ساخته و پرداخته مردان را افزایش دهد؛ تا آنجا که در بسیاری از جوامع، این مبارزه بسیار دشوار و گاه حتی ناممکن به نظر رسیده است.
اما تاریخ نشان داده است که هیچ ساختار نابرابری، هرچقدر هم ریشهدار و دیرپا باشد، لزوماً همیشگی نیست.
زنان با تکیه بر تلاشهای خود، پیگیریهای مستمر، آگاهی، همبستگی و پایداری، آرامآرام بخشی از حقوق از دسترفته خود را بازپس میگیرند. آنان با حضور بیشتر در عرصههای آموزش، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و تصمیمگیری، پایههای وابستگی تاریخی را به چالش میکشند.
شاید دیری نپاید که این راهبند ترکخورده، زیر فشار آگاهی و پایداری زنان، فرو ریزد و راه برای جامعهای برابرتر و عادلانهتر هموار شود.
🌹 به گمان من، پرسش اساسی دیگر این نیست که آیا زنان توانمند خواهند شد یا نه؛ بلکه این است که ساختارهای قدرت تا چه زمانی میتوانند در برابر خواست تاریخی زنان برای آزادی، استقلال و برابری مقاومت کنند