خانهمقالات ← آموزش در تنگنای امروز؛ از پسرفت آموزشی ت...
⏱ زمان مطالعه: ۵ دقیقه

آموزش در تنگنای امروز؛ از پسرفت آموزشی تا ضرورت شایسته‌سالاری

عبدالباقی دارات
عبدالباقی دارات
آموزش در تنگنای امروز؛ از پسرفت آموزشی تا ضرورت شایسته‌سالاری

آموزش، تنها انتقال دانش نیست؛ بلکه پایه‌ای برای ساختن آینده جامعه است. این مقاله با نگاهی به چالش‌های آموزشی امروز، فاصله میان نسل جدید و شیوه‌های سنتی آموزش را بررسی می‌کند و بر ضرورت پرسشگری، شایسته‌سالاری و آماده‌سازی نسل جوان برای آینده تأکید دارد.



سال‌هاست دانش‌آموزان در کشور ایران، و به‌ویژه در شهر خودمان، دستخوش دگرگونی و پسرفت آموزشی شده‌اند. در شبکه‌های اجتماعی شهری، گاه‌وبیگاه از این پسرفت آموزشی به تندی یاد می‌شود؛ اما به نظر نمی‌رسد دست‌اندرکاران آموزش و خانواده‌ها چندان پیگیر این مشکل باشند؛ مشکلی که تبار آینده و آینده‌سازان جامعه را تهدید می‌کند.


همان‌گونه که در میدان‌های فرهنگی و اجتماعی، با پیشرفت دانش و پیدایش ابزارهای دیجیتال و هوشمند، همه در بهره‌گیری از این دستاوردها گوی سبقت را از یکدیگر می‌رباییم، اما در آماده‌سازی بستر مناسب اجتماعی و فرهنگی و هماهنگ‌کردن جامعه با این دگرگونی‌ها سستی و کوتاهی می‌شود، در پیوند با دانش پایه نیز بیشتر به گله‌گذاری و ایراد گرفتن از دست‌اندرکاران آموزشی بسنده می‌کنیم.


واقعیت این است که هر اندیشه سودمندی، برای توانمند کردن برنامه‌ها، فارغ از اینکه از چه زیستگاه فکری و اجتماعی برخاسته باشد، می‌تواند به کار گرفته شود.


در چارچوب اندیشه مردم‌گرایانه، از یک سو ثروت چیزی نیست که باید آن را کنار گذاشت؛ بلکه ثروت یکی از نیازهای پیشرفت است. از سوی دیگر، کاردانی نه یک امتیاز و برتری، بلکه پیش‌نیاز توان سیاسی و کارگزاری است. همچنین دانش ــ خواندن، نوشتن و شناخت آنچه در پیرامون انسان می‌گذرد ــ نه یک اندرز و رهنمود اخلاقی، بلکه پیمانه و ترازوی ورود به میدان تصمیم‌سازی و کار گروهی است.


آنجا که گفته می‌شود سرپرست و کارشناس باید از دل انباشت بینشمندی و از میان آگاهی حاصل از خواندن هزاران نوشته، کتاب و مقاله، برآید، در واقع با نیک‌شناسی و شایستگی درست روبه‌رو هستیم. این نگاه، به‌درستی با ساختارهایی که بر دریافت‌های روایی، گفتمان‌های بیشتر من‌درآوردی و روش‌های ناکارآمد استوارند، برخورد پیدا می‌کند.


راستش این است که جهان پیشرفته در دوران نوزایی به این واقعیت رسید که شایسته‌سالاری یکی از مهم‌ترین راه‌های پیشرفت و پیشران رسیدن به جامعه‌ای کارآمد است؛ جامعه‌ای که بتواند مدیرانی شایسته تربیت کند و از تنگناهای تباهی‌آوری همچون رانت، خانواده‌سالاری، دوست‌یازی و دیگر اشکال رابطه‌محوری و فساد ساختاری عبور کند.


راستش این است که همه ما می‌بینیم و در اندازه فهم خود آگاهیم که دانش‌آموزان امروز، از یک سو در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی با دیدن نوشته‌ها و نماهنگ‌های گوناگون گشت‌وگذار می‌کنند و از سوی دیگر، با داشتن گوشی‌های هوشمند به جهان گسترده اطلاعات سرک می‌کشند و از هوش مصنوعی بهره می‌گیرند. بی‌گمان این نسل با نسل‌های پیش از خود تفاوت‌های جدی دارد.


البته نادرست است اگر پنداشته شود شیوه‌های گذشته دیگر هیچ کارایی ندارند و باید همه آنها را دور ریخت. بی‌گمان در شیوه‌های گذشته، با همه واپس‌ماندگی‌هایشان، نکات ارزشمندی وجود دارد که باید از آنها بهره گرفت. سخن این است که همزمان با پیشرفت دستاوردهای دانش بشری، فرهنگ جامعه نیز باید دگرگون شود؛ از روابط در خانواده گرفته تا روابط اجتماعی، از شیوه‌های آموزشی گرفته تا روش یاددادن و یادگرفتن، و از همه مهم‌تر، از گرامی‌داشت شخصیت نوجوانان و جوانان تا کنار گذاشتن شیوه سنتی «فرمان دادن و فرمان‌پذیر دانستن» دانش‌آموزان.


پیداست که در گفتار، همه اینها را می‌پذیریم؛ اما آیا در رفتار و کردار، پدران و مادران و آموزش‌دهندگان تاب‌آوری شنیدن سخنان پرسشگرانه و چالش‌برانگیز فرزندان و دانش‌آموزان خود را دارند؟ آیا آنجا که در پاسخ‌گویی ناتوان می‌شوند، با بی‌باکی می‌توانند پاسخ را به «خواندن بیشتر و زمانی دیگر» واگذار کنند؟


راستش جای دودلی هست.


تجربه نشان داده است تا زمانی که فرهنگ جامعه به سوی هماهنگی با پیشرفت دانش بشر حرکت نکند، تلاش‌های لازم برای گذر از وضعیت دردناک در میدان‌های گوناگون، از جمله آموزش، با راه‌بندهای بسیاری روبه‌رو خواهد بود.


نسل امروز جامعه در زیستگاهی رشد می‌کند که جهان، با همه بزرگی‌اش، به دهکده‌ای می‌ماند؛ دهکده‌ای که کوچک‌ترین پیشامدها، حتی از دورترین نقاط، با سرعتی چشمگیر و همراه با واکاوی‌ها و چالش‌های گوناگون به آگاهی همگان می‌رسد.


بیشتر جوانان و نوجوانان امروزی، اگر چیزی نمی‌گویند، به این معنا نیست که چیزی نمی‌دانند؛ بلکه احساس می‌کنند چون به بازی گرفته نمی‌شوند، بهتر است تا زمانی دیگر تنها نظاره‌گر افت‌وخیزهای بزرگ‌ترها باشند. این وضعیت برای هم‌اندیشی میان نسل‌ها به‌شدت زیان‌بار است.


پیشامدهای ناگوار یک سال گذشته که سبب شد کلاس‌های درس ناچار به شکل غیرحضوری برگزار شوند، وضعیت نامناسب یادگیری دانش‌آموزان را از آنچه بود، بدتر کرد.


اگر به این مشکلات، آموزش از راه دور، نبود زیرساخت‌های مورد نیاز و برنامه‌ریزی نامناسب را نیز بیفزاییم، با افت چشمگیر آموزش و یادگیری دانش‌آموزان روبه‌رو خواهیم شد؛ افتی که به نظر نمی‌رسد برای جبران آن در زمانی کوتاه چاره‌اندیشی شده باشد.


نه‌تنها کارگزاران آموزش‌وپرورش با خاموشی گزیدن چشم خود را بر این مشکل بسته‌اند، بلکه از خانواده‌ها نیز جز اندکی واخواهی در گروه‌های اجتماعی، آن هم به‌گونه‌ای ناپیگیر، صدای چندانی شنیده نمی‌شود.


اما از همه اینها که بگذریم، یک پرسش از میان انبوه پرسش‌هایی که ذهن یک جوان را در هنگام گفت‌وگو و فراخواندن او به ادامه تحصیل به خود مشغول می‌کند، همچنان بی‌پاسخ یا دست‌کم کم‌پاسخ مانده است:


«نظام آموزشی در کشور ما برای جوانانی که آموزش خود را به پایان رسانده‌اند، برای ورود به میدان کار و زندگی اجتماعی چه ابزار و امکاناتی آماده کرده است؟»


نمی‌توان نادیده گرفت که در جامعه‌ای که سیاست‌بازی و رانت‌خواری به نیروی پیشران گروهی اندک تبدیل شده است، کسانی که نه بر بستر شایستگی و توانمندی، بلکه با بهره‌گیری از رانت اقتصادی و فساد ساختاری به ثروت رسیده و صندلی‌های کارگزاری را به دست می‌آورند، جز به پشتیبانی زر و زور و تزویر راه دیگری نمی‌شناسند.


چنین جامعه‌ای در زمانی نه‌چندان طولانی از خرد و اندیشه تهی می‌شود و کارگزاران ناکارآمد، که میوه تلخ چنین ساختاری هستند، آرام‌آرام جای کسانی را می‌گیرند که با ایستادگی و تن ندادن به خواسته‌های سبکسرانه، «عطای میز و صندلی را به لقایش بخشیده‌اند».


و در پایان، چه تلخ و پرمعناست یادآوری این سروده فروغ فرخزاد:


«هیچ‌کس نمی‌دانست

که نام آن کبوتر غمگین

کز قلب‌ها گریخته، ایمان است.»


شاید مسئله امروز ما تنها ناکارآمدی آموزش نباشد؛ مسئله بزرگ‌تر، فاصله‌ای است که میان آموزش، فرهنگ، شایستگی و آینده‌ای که برای نسل جوان می‌سازیم، ایجاد شده است .

مطالب مرتبط