سالهاست دانشآموزان در کشور ما، و بهویژه در شهر خودمان، با دگرگونیها و دشواریهای فراوانی در عرصه آموزش روبهرو هستند و به نظر میرسد کیفیت آموزش در برخی زمینهها با پسرفت مواجه شده است. در شبکههای اجتماعی شهری نیز، گاهوبیگاه، از این وضعیت بهشدت انتقاد میشود؛ اما به نظر نمیرسد مسئولان آموزشی و خانوادهها آنگونه که شایسته است، پیگیر این مشکل باشند؛ مشکلی که میتواند آینده نسل امروز و آیندهسازان جامعه را تهدید کند.
همانگونه که در عرصه فرهنگی و اجتماعی، با پیشرفت دانش و پیدایش ابزارهای دیجیتال و هوشمند، همه در بهرهگیری از امکانات جدید از یکدیگر پیشی میگیریم، در فراهم کردن بستر فرهنگی مناسب و آمادهسازی جامعه برای استفاده درست از این امکانات، گاه کوتاهی میکنیم. در حوزه آموزش نیز، بیشتر به گلایه و ایراد گرفتن از دستاندرکاران آموزشی بسنده میشود، بیآنکه به اندازه کافی به ریشههای مشکل و راههای برونرفت از آن بپردازیم.
واقعیت این است که هر اندیشه سودمندی، فارغ از اینکه از چه محیط و ساختاری برخاسته باشد، میتواند برای توانمند ساختن برنامههای آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. جامعه پویا، جامعهای است که بتواند تجربههای موفق دیگران را ببیند، از آنها بیاموزد و متناسب با شرایط خود به کار گیرد.
در چارچوب یک اندیشه مردممحور، از یک سو ثروت چیزی نیست که بتوان آن را مانعی برای پیشرفت دانست؛ بلکه در صورت توزیع عادلانه و استفاده درست، یکی از نیازهای توسعه است. از سوی دیگر، کاردانی و شایستگی نه نشانه برتری فرد بر دیگران، بلکه پیشنیاز توانمندی در مدیریت و کارگزاری عمومی است. دانش نیز، یعنی توانایی خواندن، نوشتن، تحلیل کردن و شناخت آنچه در پیرامون ما میگذرد، تنها یک اندرز اخلاقی نیست؛ بلکه ابزار و معیار ورود آگاهانه به عرصه تصمیمسازی، مسئولیتپذیری و کار گروهی است.
آنجا که گفته میشود مدیر و کارشناس شایسته باید از دلِ سالها مطالعه، تجربه و انباشت آگاهی و بینش برآید، در حقیقت با مفهوم شایستهسالاری روبهرو هستیم. چنین نگاهی، بهطور طبیعی، با ساختارهایی که بر روایتهای شخصی، رابطهگرایی و برداشتهای غیرمستند و ناکارآمد استوارند، در تعارض قرار میگیرد.
تجربه تاریخی جوامع پیشرفته نشان میدهد که در دورههایی از تحول فکری و اجتماعی، بهویژه از دوران نوزایی به بعد، اهمیت شایستهسالاری و نهادهای کارآمد بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. جامعهای که مدیران و کارگزاران آن بر پایه توانایی، دانش و شایستگی انتخاب شوند، ظرفیت بیشتری برای مقابله با آسیبهایی مانند رانت، خویشاوندسالاری، دوستسالاری و فساد ساختاری خواهد داشت.
امروز همه میبینیم و تا اندازهای نیز آگاهیم که دانشآموزان و نوجوانان با نسلهای پیش از خود تفاوتهای جدی دارند. آنان از یک سو در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، با نوشتهها، تصاویر و ویدئوهای گوناگون در ارتباطاند و از سوی دیگر، با در اختیار داشتن گوشیهای هوشمند و ابزارهای نوین، به منابع گسترده اطلاعاتی و حتی هوش مصنوعی دسترسی دارند.
بنابراین، نمیتوان با همان شیوههای گذشته، انتظار داشت که نسل امروز همانند نسلهای پیشین بیندیشد، بیاموزد و رفتار کند.
البته نادرست است اگر تصور کنیم شیوههای آموزشی گذشته هیچ ارزشی ندارند و باید همه آنها را کنار گذاشت. بیگمان در روشهای گذشته، با وجود کاستیهایشان، نکات ارزشمندی وجود دارد که باید حفظ و از آنها بهره گرفته شود. سخن بر سر آن است که همزمان با پیشرفت دانش و دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگ جامعه و روابط میان افراد نیز باید دگرگون شود؛ از روابط خانوادگی گرفته تا رابطه میان آموزگار و دانشآموز و از شیوه آموزش و یادگیری تا نحوه احترام گذاشتن به شخصیت نوجوانان و جوانان.
باید از شیوه سنتی «فرمان دادن و فرمان بردن» فاصله گرفت و دانشآموز را نه موجودی صرفاً فرمانپذیر، بلکه انسانی پرسشگر، جستوجوگر و صاحب اندیشه دانست.
در گفتار، تقریباً همه این موضوعات را میپذیریم؛ اما پرسش اینجاست که آیا در رفتار و کردار، پدران و مادران و حتی آموزشدهندگان نیز برای شنیدن پرسشهای دشوار و گاه چالشبرانگیز فرزندان و دانشآموزان آمادگی دارند؟
آیا اگر آموزگار یا پدر و مادر پاسخ پرسشی را ندانند، با شهامت خواهند گفت: «نمیدانم؛ بیا با هم بیشتر مطالعه کنیم و پاسخ را پیدا کنیم»؟
تجربه نشان میدهد که هنوز در این زمینه جای تردید بسیار است.
تا زمانی که فرهنگ عمومی جامعه با شتاب پیشرفت دانش بشری هماهنگ نشود، تلاش برای عبور از وضعیت دشوار موجود در عرصههای گوناگون، از جمله آموزش، با موانع فراوان روبهرو خواهد بود.
نسل امروز در زیستگاهی رشد میکند که جهان، با همه گستردگیاش، به دهکدهای کوچک تبدیل شده است؛ دهکدهای که در آن کوچکترین رویدادها، حتی اگر در دورترین نقاط جهان اتفاق بیفتند، در کوتاهترین زمان ممکن به گوش همگان میرسند و با واکنشها، تحلیلها و دیدگاههای گوناگون همراه میشوند.
بسیاری از نوجوانان و جوانان امروز، اگر سکوت میکنند، لزوماً به این معنا نیست که چیزی نمیدانند. شاید احساس میکنند چون در تصمیمگیریها و گفتوگوهای جدی به بازی گرفته نمیشوند، بهتر است فعلاً نظارهگر رفتار و تصمیمهای بزرگترها باشند. این وضعیت، برای گفتوگوی میان نسلها و انتقال تجربه، بسیار زیانبار است.
پیشامدهای ناگوار یک سال گذشته که موجب شد کلاسهای درس ناگزیر به شکل غیرحضوری برگزار شوند، وضعیت یادگیری بسیاری از دانشآموزان را بیش از پیش دشوار کرد. اگر به این مشکلات، ضعف زیرساختهای مورد نیاز، نبود برنامهریزی مناسب و نابرابری در دسترسی به امکانات آموزش از راه دور را نیز بیفزاییم، با افت قابل توجه کیفیت آموزش و یادگیری روبهرو خواهیم شد.
به نظر نمیرسد برای جبران این عقبماندگیها، آنگونه که باید، برنامهای جامع و فوری در نظر گرفته شده باشد. نهتنها مسئولان آموزشی نباید از کنار این مسئله با سکوت بگذرند، بلکه خانوادهها نیز نمیتوانند تنها به چند گلایه پراکنده در گروههای اجتماعی بسنده کنند.
از همه اینها که بگذریم، پرسشی اساسی وجود دارد؛ پرسشی که بسیاری از جوانان در هنگام پایان تحصیل و ورود به جامعه با آن روبهرو میشوند:
«نظام آموزشی کشور ما، برای جوانانی که دوره تحصیل خود را به پایان رساندهاند، چه ابزار و مهارتهایی برای ورود به میدان کار و زندگی اجتماعی فراهم کرده است؟»
این پرسش را نمیتوان نادیده گرفت.
در جامعهای که سیاستزدگی، رابطهگرایی و رانتخواری گاه مسیر پیشرفت برخی افراد را تعیین میکند و کسانی بدون تکیه بر شایستگی و توانمندی، بلکه با استفاده از رانت اقتصادی و روابط ناسالم به ثروت و موقعیت دست مییابند، طبیعی است که اعتماد نسل جوان به آینده و کارآمدی نظام اجتماعی آسیب ببیند.
جامعهای که در آن شایستگی جای خود را به رابطه، رانت و نفوذ بدهد، بهتدریج از خرد و اندیشه تهی خواهد شد. در چنین شرایطی، کارگزاران ناکارآمد، بهعنوان محصول همین ساختار، آرامآرام جای شایستگان را میگیرند؛ در حالی که انسانهای توانمند و مستقل، گاه ترجیح میدهند از حضور در ساختارهایی که با ارزشها و باورهایشان سازگار نیست، کنارهگیری کنند و به تعبیر معروف، «عطای میز و صندلی را به لقایش ببخشند.»
آینده آموزش، تنها به مدرسه و کتاب و معلم وابسته نیست؛ به فرهنگ جامعه، خانواده، شیوه مدیریت، شایستهسالاری و میزان اعتماد ما به نسل جوان نیز وابسته است.
اگر میخواهیم نسل آینده، نسلی اندیشمند، مسئول، خلاق و توانمند باشد، باید پیش از هر چیز، به او فرصت پرسیدن، اندیشیدن، تجربه کردن و حتی اشتباه کردن بدهیم.
نسل جوان را نمیتوان با فرمان ساخت؛ باید با گفتوگو، اعتماد و آموزش درست، فرصت ساختن آینده را به او سپرد.
و در پایان، شاید این بیت از فروغ فرخزاد، حال و هوای بخشی از نگرانی امروز ما را بهتر از هر سخنی بیان کند:
«هیچکس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته، ایمان است.»
و اما
چه باید کرد ؟
۱. آموزش تفکر انتقادی
۲. آموزش مهارتهای زندگی و کار
۳. پذیرش پرسشگری دانشآموز
۴. آموزش سواد رسانهای و استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی
۵. پیوند دادن مدرسه با نیازهای واقعی جامعه و بازار کار
۶. تقویت شایستهسالاری در مدیریت آموزشی