خانهمقالات ← پشت پرده خودکشی؛ جامعه، خانواده و مسئولی...
⏱ زمان مطالعه: ۴ دقیقه

پشت پرده خودکشی؛ جامعه، خانواده و مسئولیت ما

عبدالباقی دارات
عبدالباقی دارات
پشت پرده خودکشی؛ جامعه، خانواده و مسئولیت ما

نباید فراموش کنیم که بیشتر افرادی که به خودکشی فکر می‌کنند، تا آخرین لحظه میان ماندن و رفتن مردد هستند.

اندیشه هر پایان، می‌تواند آغاز ساختن آینده‌ای بهتر باشد. شهر تاریخی بندرکنگ، در کنار همه زیبایی‌ها و خاطره‌هایش، سال‌هاست زخمی پنهان را با خود حمل می‌کند؛ زخمی که هر از گاهی با خبر تلخ خودکشی یکی از فرزندان این شهر، دوباره سر باز می‌کند. قربانیان این تراژدی، در بیشتر موارد، دختران و زنان جوان بوده‌اند. همین یکی دو ماه پیش نیز زنی خانه‌دار با پایان دادن به زندگی خود، مردم شهر را ـ هرچند برای چند صباحی ـ در اندوه فرو برد.

اما پرسش اصلی اینجاست؛ چرا این اتفاق همچنان تکرار می‌شود و ما هنوز راهی برای جلوگیری از آن نیافته‌ایم؟ گاهی زندگی چنان طوفانی می‌شود که همه راه‌ها در نگاه انسان تاریک به نظر می‌رسد. در چنین لحظه‌هایی، ذهن گرفتار اندیشه‌ای می‌شود که شاید در ظاهر راه نجات باشد، اما در حقیقت پایان همه فرصت‌هاست.

با این حال، هیچ طوفانی برای همیشه ماندگار نیست و هیچ رنجی همیشگی نیست. کسی که به خودکشی فکر می‌کند، لزوماً انسان ضعیفی نیست؛ او انسانی است که زیر بار درد، ناامیدی و احساس تنهایی خم شده است. اندیشه خودکشی بیش از آنکه نشانه شکست باشد، فریادی خاموش برای کمک است؛ فریادی که شاید بارها شنیده نشد یا جدی گرفته نشد. به همین دلیل، نخستین وظیفه ما قضاوت کردن نیست، بلکه شنیدن است. بسیاری از کسانی که در آستانه خودکشی قرار می‌گیرند، بیش از هر چیز به کسی نیاز دارند که بدون سرزنش، پای حرفشان بنشیند. گاهی یک گفت‌وگوی ساده، یک تماس تلفنی، یا حتی این اطمینان که «تو تنها نیستی»، می‌تواند پنجره‌ای تازه به روی زندگی باز کند. هرچند در شهر ما بیشترین قربانیان این آسیب، زنان و دختران هستند، اما این خطر می‌تواند نوجوانان و جوانان را نیز درگیر کند. بنابراین مسئله، تنها یک موضوع فردی یا خانوادگی نیست؛ بلکه آسیبی اجتماعی است که همه ما در برابر آن مسئولیم.

اگر بخواهیم ریشه‌های این بحران را پیدا کنیم، باید فراتر از اتفاق‌های روزمره نگاه کنیم. بخش مهمی از این آسیب، در نگاه سنتی و پدرسالارانه‌ای نهفته است که هنوز در برخی خانواده‌ها و روابط اجتماعی جریان دارد؛ نگاهی که گاه زنان را از حق انتخاب، استقلال، مشارکت و حتی شنیده شدن محروم می‌کند. زمانه تغییر کرده است.

امروز زنان و دختران تحصیل‌کرده‌اند، آگاه‌اند، در عرصه‌های مختلف اجتماعی حضور دارند و انتظار دارند همان اندازه که مسئولیت بر دوششان گذاشته می‌شود، از حقوق انسانی و اجتماعی نیز برخوردار باشند. اما هنگامی که قانون، عرف و حتی خانواده نتوانند پاسخگوی این نیازها باشند، احساس بن‌بست، بی‌پناهی و بی‌ارزشی در برخی افراد شکل می‌گیرد و در چنین شرایطی، اندیشه پایان دادن به زندگی ممکن است به عنوان تنها راه رهایی به ذهنشان برسد.

این البته به معنای آن نیست که همه مسئولیت بر دوش جامعه یا خانواده است؛ بلکه همه ما سهمی در ساختن فضای سالم‌تر برای زندگی داریم. متأسفانه در بسیاری از موارد، پس از هر خودکشی، تنها چند روزی اندوه بر شهر حاکم می‌شود و سپس همه چیز به روال عادی بازمی‌گردد؛ گویی این حادثه نیز مانند ده‌ها حادثه پیش از آن، به فراموشی سپرده می‌شود.

اما آیا وقت آن نرسیده است که به جای سوگواری‌های کوتاه‌مدت، به دنبال درمان ریشه‌های این درد باشیم؟ راهکار، تنها در برخوردهای احساسی نیست.

باید از دانش روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، استادان دانشگاه و فعالان فرهنگی شهر بهره گرفت؛ نشست‌های آموزشی برای خانواده‌ها برگزار کرد، مهارت‌های گفت‌وگو، حل تعارض و شناخت افسردگی را آموزش داد و فضایی ایجاد کرد که افراد پیش از رسیدن به نقطه بحران، بتوانند از دیگران کمک بگیرند. در کنار این‌ها، نمی‌توان از نقش برخی آسیب‌های فرهنگی نیز چشم پوشید. چندهمسری، ازدواج‌های اجباری، شکست‌های عاطفی، فشارهای خانوادگی و باورهای سنتی که هنوز در بخشی از جامعه وجود دارند، از عواملی هستند که می‌توانند زمینه ناامیدی و آسیب‌های روانی را فراهم کنند.

از سوی دیگر، زنان و دختران آگاه جامعه نیز می‌توانند نقش مؤثرتری در حمایت از یکدیگر داشته باشند. رقابت‌های ناسالم، قضاوت‌های شتاب‌زده و فاصله گرفتن از همدلی، کمکی به حل این بحران نمی‌کند. جامعه زمانی قدرتمند می‌شود که اعضایش، به‌ویژه زنان، در کنار یکدیگر بایستند، نه در برابر هم. نباید فراموش کنیم که بیشتر افرادی که به خودکشی فکر می‌کنند، تا آخرین لحظه میان ماندن و رفتن مردد هستند. آنان در حقیقت آرزوی مرگ ندارند؛ آرزوی پایان یافتن رنجشان را دارند.

اگر در همان لحظه کسی دستشان را بگیرد، حرفشان را بشنود یا امیدی هرچند کوچک در دلشان زنده کند، چه بسا تصمیمشان تغییر کند. زندگی، حتی در سخت‌ترین روزهایش، ظرفیت دوباره آغاز کردن را دارد. شاید هیچ‌کدام از ما نتوانیم همه مشکلات را حل کنیم، اما می‌توانیم شنونده‌ای بهتر، همراهی مهربان‌تر و جامعه‌ای مسئول‌تر باشیم. شاید همین تغییرهای کوچک، روزی جان انسانی را نجات دهد؛ انسانی که اگر فرصت دوباره‌ای پیدا کند، می‌تواند آینده‌ای روشن‌تر برای خود و جامعه‌اش بسازد.


مطالب مرتبط